روی برگِ صافِ کاغذ،واژه ای قشنگ و آشنا
بنویس به شکل زیبا،بنویس به خطِ خوانا
بنویس به شوقِ وافر،رو همه تخته سیاه ها
روی لوحه های زرین،رو تنِ سبزِ درختها
آزادی،آزادی،آزادی
بنویس به نیتِ صبح،تو شبِ بلندِ یلدا
میونِ همه کتابها،واسه کودکانِ فردا
بنویس به یادِ گرما،توی روزِ سرد و برفی
توی گوشه ای زِ قلبت،این عزیزِ پنج حرفی
آزادی،آزادی،آزادی
روی میله های سلول،بنویس با قطره ای خون
بنویس به عشقِ فردا،رویِ دیوارهای زندون
روی خوشه های گندم،بنویس با جوهر دل
روی غنچه های لاله،بنویس اگر چه مشکل
روی بالِ هر پرنده،بنویس به خطِ خوشکل
آزادی،آزادی،آزادی
بنویس رو کاشیِ حوض،واسه ماهی های خسته
روی تورِ هر چه عاشق،عاشقهای دل شکسته
واسه بچه های غربت،واسه مادرهای دلتنگ
گلدونای خالی از گل،شیشه های خسته از سنگ
بتراش به خطِ واضح،این کلامو رو تنِ سنگ
آزادی،آزادی،آزادی
آزادی،آزادی،آزادی
...............
شعر بالا رو نمی دونم چه کسی سروده،ولی آقای سعید عباسیان با صدای زیبایی اجراش کرده.اگر خواستین گوش و یا دانلود کنین می تونین روی لینک بالا کلیک کنین و ازش لذت ببرین.
حالا که صحبت از آهنگ و شعر شد بد نیست لینک
آهنگی رو که جدیدآ مایکل جکسون بعد از مسلمان شدنش،خونده رو هم بذارم.
اسم آهنگ هست:give thanks to allah
حالا جالب اینجاست به قدری آهنگ رو با لهجه عربی غلیظ خونده،که من اولین باری که گوش کردم،یه لحظه شک کردم که این غیر ممکنه صدای مایکل جکسون باشه!!آخه اینقدر «ه یا ح» رو غلیظ تلفظ میکنه که آدم فکر می کنه صد ساله عرب بوده!!
اینم قسمتهایی از شعر آهنگش که امیدوارم درست نوشته باشم.
Give thanks to Allah,
For the moon and the stars
Praising all day for what is and what was
Take hold of your iman
Don't give in to shaitan
All you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghafur،Allahu Rahim،Allahu yuhibo el Mohsinin,
Hua Khalighona hua Razighona va hua ala kolli shayen ghadir
Allah is Ghafur،Allah is Rahim،Allah is the one who loves the Mohsinin,
He is our creator,he is our sustainer and he is the one who has power over all.
......
بگذریم.چند روزه هی می خوام بیام بنویسم،ولی هربار عقبش انداختم.نه فقط این،هزار تا کار دیگه دارم،کلی درس عقب مونده،کلی نامه جواب داده نشده،کلی کارای خونه،ولی نه حالش رو داشتم و نه حسش رو!
راستی گفتم کارای خونه!!یکی در راه خدا میتونه یه وردی یه دعایی،چیزی بگه،بلکه من سر عقل اومدم و به آشپزی کردن روی بیارم!!!
آخه چرا من اینقدر از آشپزی کردن متنفرم!!به خدا دیگه خجالت می کشم بس که مامانم از اون سر بلند شد و اومد آشپزی منو کرد!
به نظر شما من چیکار کنم که به محیط آشپزخونه دل ببندم؟
توجه:به بهترین راهنمایی یه پُرس چلو کباب دست پخت خودم جایزه میدم!!!
.........
خیلی وقته که خوندن
چنین اخباری برام عادی شده!شاید بهتر باشه بگم گوشم به هچین خبرهایی عادت کرده!!هر روز و هر روز دارم می خونم و می بینم و می شنوم.باید هم عادت بکنم.پارسال کبری،دیروز عاطفه،و امروز هم نوبت فاطمه شده!!چه بسا در این میون خیلی های دیگه مخفیانه اعدام شده اند.
خب امروز در اعتراض به حکم کبری و فاطمه پتیشن امضاء کردیم و اجرای حکم به عقب افتاد،یا فرض می کنیم اصلآ اجرا نکردن،فردا،کبری و فاطمه های دیگه رو چیکار کنیم؟
مگه الان توی زندانها کم داریم دخترهای زیر سن رو که نگه شون داشتن به سن اعدام برسن؟
مگه امثال عاطفه ها کم داریم؟
...
فکری به حال اونا باید کرد.
....
كسي به فكر گلها نيست
كسي به فكر ماهي ها نيست
كسي نمي خواهد
باور كند كه باغچه دارد مي ميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود
وحس باغچه انگار
چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيده ست
«فروغ فرخزاد»