هوا خیلی سرده.امروز یه چند تا دونه برف اومد.اونجاهایی که آدما پا گذاشتن،همه برفا آب شدن.ولی جاهای دیگه رو یه لایهء سپید پوشانده،اونقدر زیبا شده که آدم دلش میخواد ساعتها بشینه و نگاهش کنه.
اصلآ این تو ذات آدماست که هرجا پا میذارن،زیبایی ها رو نابود می کنن!
هوا خیلی سرده.من وقتی بیرون میرم خودمو خوب میپوشونم که احساس سرما نکنم.که مریض نشم.
هوا خیلی سرده.من وقتی تو ماشینم نشستم و بخاریش رو تا آخرین درجه باز گذاشتم،آدمایی رو که از کنارم رد میشن میبینم.اونا فقط یه پُلیور نازنک تنشونه که دائم دارن دستاشون رو ها می کنن.
هوا خیلی سرده.وقتی من کنار بخاری نشستم و سوپ داغ میخورم،هستن آدمایی که زیر پلها رو یه تیکه کارتن نشستن و دارن از سرما میلرزن.
هوا خیلی سرده.من کنار پدر و مادر نشستم،اونا منو گرم میکنن.اونا نمیذارن من سردم بشه.اونا منو زیر بال و پرشون میگیرن.
هوا خیلی سرده.اما من خیلی سردمه.سرمای درون امانم رو بریده...