-->
    زادگاه مهر
چو ایران نباشد تن من مباد، بدین بوم و بر یک تن مباد
صفحه اصلی
ایمیل من
وبلاگ قبلی من


واپسین دست نوشته ها

  • زندگی ممنوع!
  • هوا خیلی سرده!
  • پینگ نکن!
  • سه کلیپ در جواب الجزیره
  • حکایت غربتی ها
  • دلم می خواست...
  • باز هم دستگیری یک وبلاگ نویس دیگر!
  • برای او که...
  • پتیشن
  • چند تا لینک

  • بایگانی

  • September 2004
  • October 2004
  • November 2004
  • December 2004
  • January 2005
  • February 2005

  • پیوندها


    ایرانیان بلژیک
    از بلژیک چه خبر؟
    احمد شاملو
    فروغ فرخزاد
    فريدون مشيری
    سهراب سپهری
    پونه بارانی
    آوای آزاد
    زنان ایران
    کودکان ایران
    عکسهای تهران

    Tegen Racisme

     
    Tuesday, February 01, 2005
    می ترسم...

    من از تعهد شمشير و قلب بيزارم
    نه از وقاحت تيغ برهنه تهمت.
    نه از شماتت نفرت.

    که گاهوارهء من تلخ تلخ می‌ناليد:
    بخواب فرزندم،
    به پشت پلک تو دشنام قرن لالايی است...


    من از کشتن و کشته شدن بيزارم،من از آنهايی که مرگ را چيزی آسان می‌دانند،آنهايی که مرگ را هزينه آزادی و آنهايی که در روز روشن آفتاب را نمی ‌بينند،بیزارم.
    میدانید؟
    دلم شور می‌زند.دلم شور روزهای سياه آینده را می‌زند.

    من از شعارهای انقلابی،از مشتهای گره کرده می‌ ترسم. من از نقش حقیقتهای حلق آویز می ترسم. عقل می‌ گويد آدمها در اين جهان بايد در صلح زندگی کنند و شعار مرگ را نبايد آسان گرفت.من از فرصت طلبها می‌ترسم.از این اسطوره های از تهی لبریز میترسم،از هاشمی‌ هايی که در راهند و فردا داس به دست خواهند گرفت تا شقايقی نرويد.من از تکرار تجربه می‌ترسم.
    ..
    .
    ای خاطرات کهنه پرپر

    من خسته نيستم.
    ديری‌است خستگی‌ام،
    تعويض گشته است به در هم شکستگی.
    من خسته نيستم،
    در هم شکسته‌ام،
    اين خود اميد بزرگی نيست؟



    Powered by Blogger